تبليغاتX
تنهاترین تنها

هیس!

میشنوی صدای برخورد آن  به روی کاسه وجود است.

آرام آن را می شکند و پایین میرود در تمام جانش رسوخ کرده.

هیس!

 دوباره خوب گوش کن صدایی میشنوی. صدای به هم خوردن دریست که با بستن آن نور وجود هم خاموش می شود.

هیس!

این بار شاید صدای غلتیدن آن را روی دیواره ی  دل بشنوی.

اگر بتوانی  برای لحظه ای جای اشک باشی  خواهی فهمید که ضربه ی اشک بر دل بسیار شکننده تر از نگاه مانده به جاده است.

هیس خوب گوش کن!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:58  توسط تنهاترین  | 

4boijax.gif

من به درماندگی صخره و سنگ
 
من به آوارگی ابر ونسیم
 
من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 
گیسوان تو به یادم می اید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 
شعر چشمان تو را می خوانم
 
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
.......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:52  توسط تنهاترین  | 

خدايا تو بزرگی و من در انتهایِ نيستی,در ماورایِ فنا و

 

 در منتهی اليهِ نياز,و تو در اوجِ بی نيازی ,در نهايتِ بی

 

 نهايتِ قدرت و در برترين مرتبت علم و آگاهي,و حال من

 

 از كدامين نيازم بگويم كه تو خود بر تمامِ دردهايِ

 

ناتمامِ اين دلِ بي درمان واقفي.

 

مرا درياب.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:53  توسط تنهاترین  | 

مطمئن باش و برو              ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست و چه زشت

                                       به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک             که پر از یاد تو بود

                    و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود

تو برو ، برو تا راحتتر         تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 23:37  توسط تنهاترین  | 

زمستان است
چون سرد است
سال پیش؛ زمستان بود
که سرد بود
ولی من گرم...
اما حال
شاید زمستان نباشد
ولی من سردم...
من سردم است و میدانم هیچ گاه گرم نخواهم شد...
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:33  توسط تنهاترین  | 

بخند... آدمك مرگ همین جاست بخند... آن خدایی كه بزرگش خواندی... به خدا مثل تو تنهاست بخند...دست خطی كه تو را عاشق كرد... شوخی كاغذی ماست بخند... فكر كن درد تو ارزشمند است...فكر كن گریه چه زیباست بخند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 23:44  توسط تنهاترین  | 

این دلتنگم را هیچ کس مرهم نبود

 آخرین نور امیدم نور چشمان تو بود

 روزها و شبها قصه ی بود و نبود

 خاطرم هر جای قصه با تو بود

 رفتی و این رسم دلداری نبود

آخر قصه نمی دانم دلت پیش که بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 23:23  توسط تنهاترین  |